|
جمعه 12 تير 1394برچسب:, :: 20:27 :: نويسنده : ح صالحی ک
![]()
جمعه 12 تير 1394برچسب:, :: 19:46 :: نويسنده : ح صالحی ک
جدیداً اسم خیانت شده یه اشتباه …
که باید ببخشی و فراموش کنی وگرنه محکوم میشی به کینه ای بودن! ![]()
جمعه 12 تير 1394برچسب:, :: 19:43 :: نويسنده : ح صالحی ک
![]()
جمعه 12 تير 1394برچسب:, :: 19:27 :: نويسنده : ح صالحی ک
زاهدی گوید:
جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد .
اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد .
گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!
دوم مستی دیدم که ...
افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی .
گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟
سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای ؟
کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت:تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟
چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد .
گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن .
![]()
جمعه 12 تير 1394برچسب:, :: 19:7 :: نويسنده : ح صالحی ک
دفترچه مشق دخترک فقیرمعلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا...دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟
![]()
جمعه 12 تير 1394برچسب:, :: 18:21 :: نويسنده : ح صالحی ک
چرا ما همیشه زود قضاوت میکنیم !مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی میکند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند. مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکردهاید. نمیخواهید در این امر خیر شرکت کنید؟ وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید… که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگیاش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمیکرد؟ مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمیدانستم. خیلی تسلیت میگویم. وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمیتواند کار کند و زن و ۵ بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمیتواند از پس مخارج زندگیش برآید؟ مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمیدانستم. چه گرفتاری بزرگی … وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینههای درمانش قرار دارد؟ مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمیدانستم اینهمه گرفتاری دارید … وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکردهام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم!؟
![]()
جمعه 12 تير 1394برچسب:, :: 1:21 :: نويسنده : ح صالحی ک
زندگی بر چند اصل استوار است : 1- کار مرا دیگری انجام نمیدهد ، پس تلاش میکنم. 2- که خدا مرا میبیند، پس حیا میکنم. 3- رزق مرا دیگری نمیخورد، پس آرام شدم. 4- پایان کارم مرگ است، پس مهیا شدم. ![]()
دو شنبه 8 تير 1394برچسب:, :: 2:42 :: نويسنده : ح صالحی ک
غمگین که هستی ممکنه بلند تر از خوشحالیت بخندی هر دو خنده س ولی این کجا و آن کجا شاد باش شادشادی این گلم تقدیمتان ![]()
دو شنبه 8 تير 1394برچسب:, :: 2:31 :: نويسنده : ح صالحی ک
کدامین چشمه سمی شد که آب از آب میترسدو ذهن ماهیگیر از قلاب، گرفته دامن شب را سکوتی آنچنان مبهم که اشک از چشم و چشم از پلک و پلک از خواب میترسد ![]() ![]() |